مصادیق تدلیس در جراحی‌ها و اعمال افزایش‌دهنده‌ی زیبایی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار علوم قرآن و فقه، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

2 کارشناس ارشد فقه و مبانی حقوق اسلامی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

چکیده

هدف از این پژوهش بیان تدلیس یا تدلیس نبودن جراحی‌های زیبایی می‌باشد؛ ازپژوهش حاضر که با روش توصیفی و تحلیلی انجام شده برمی‌آید که انواع جراحی‌های زیبایی امروزی اگر به قصد ایجاد، یا افزایش زیبایی انجام شوند و در آن‌ها تدلیس مورد نظر نباشد، عیب و تدلیس نیستند. حرام بودن تدلیس به خاطر ضرر زدن به دیگران است، لذا در موارد زیر تدلیس روی نداده است: 1. موردی که زن متأهل است. 2. فرضی که زن قصد ازدواج ندارد. 3. فرضی که طرفین عقد، به وقوع جراحی زیبایی آگاهی دارند. 4. فرضی که فردی که جراحی زیبایی کرده آن را به دیگری اطلاع می‌دهد. تدلیس به‌خودی خود موجب فسخ نکاح نیست، بلکه اگر عیب موجود، قابل گذشت نباشد، مثل کوری و نیز اگر در ضمن عقد شرطی صورت گیرد که به آن عمل نشود، طرف مقابل حق فسخ نکاح دارد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Examples of Frauds in Operations and Plastic Surgery

نویسندگان [English]

  • Morteza Rahimi 1
  • Razeyeh Mohebpoor 2
1 Associate Professor of Quranic Sciences and Law, Faculty of Theology, University of Shiraz, Shiraz, Iran
2 MA in Jurisprudence and Islamic Jurisprudence, University of Shiraz, Shiraz, Iran
چکیده [English]

The purpose of this study is to express fraud or no fraud in beauty surgery. Present study is carried out using descriptive and analytic method and it is concluded that different plastic surgeries which are done to improve the beauty of the client cannot be considered as fraud providing that no deception happens during the operation. Fraud is forbidden in Islamic viewpoint because it causes lose for others. Accordingly, the following cases are not frauds: 1. Married woman; 2. If a woman does not intend to get married; 3. When the man is aware of the surgery before the marriage; 4. In the cases that the person publicizes his/her surgery to others. This kind of fraud and hiding the truth cannot terminate marriage contract unexpectedly. In fact, if the problem cannot be forgiven (blindness, for instance) or there is a condition within marriage contract that is not fulfilled, the other side of the contract can terminate it.

کلیدواژه‌ها [English]

  • fraud
  • plastic surgeries
  • defects
  • stipulation

 

مصادیق تدلیس در جراحی­ها و اعمال افزایش‌دهنده‌ی زیبایی[1]

مرتضی رحیمی[2]

دانشیار علوم قرآن و فقه، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

راضیه محب پور[3]

کارشناس ارشد فقه و مبانی حقوق اسلامی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

 

چکیده

هدف از این پژوهش بیان تدلیس یا تدلیس نبودن جراحی‌های زیبایی می‌باشد؛ ازپژوهش حاضر که با روش توصیفی و تحلیلی انجام شده برمی‌آید که انواع جراحی‌های زیبایی امروزی اگر به قصد ایجاد، یا افزایش زیبایی انجام شوند و در آن‌ها تدلیس مورد نظر نباشد، عیب و تدلیس نیستند. حرام بودن تدلیس به خاطر ضرر زدن به دیگران است، لذا در موارد زیر تدلیس روی نداده است: 1. موردی که زن متأهل است. 2. فرضی که زن قصد ازدواج ندارد. 3. فرضی که طرفین عقد، به وقوع جراحی زیبایی آگاهی دارند. 4. فرضی که فردی که جراحی زیبایی کرده آن را به دیگری اطلاع می‌دهد. تدلیس به‌خودی خود موجب فسخ نکاح نیست، بلکه اگر عیب موجود، قابل گذشت نباشد، مثل کوری و نیز اگر در ضمن عقد شرطی صورت گیرد که به آن عمل نشود، طرف مقابل حق فسخ نکاح دارد.

 

کلیدواژه‌ها: تدلیس، جراحی­های زیبایی، عیوب، اشتراط.

 

 

 

 

1.مقدمه

امروزه بسیاری از مردم از جمله جوانان، پیش از ازدواج گرایش زیادی به جراحی­های زیبایی از جمله جراحی بینی و اعمال افزایش‌دهنده‌ی ‌زیبایی دارند. این اعمال فزایش‌دهنده‌ی زیبایی به دو دسته اصلی ماندگار و غیر ماندگار یا سریع الزوال تقسیم می­شوند. جراحی­های زیبایی مانند جراحی بینی، پلک، فک و غیره و اعمالی مثل کاشت مو، تاتوی ابرو و تا حدی هاشور ابرو به طور معمول ماندگار هستند ولی اعمالی مانند تزریق ژل در لب و گونه و غیره ممکن است در نهایت از بین بروند؛ اما آرایش‌ها و گریم­های معمولی بسیار سریع الزوال هستند که از جمله آن می­توان به استفاده از مژه و ناخن مصنوعی و تغییر شکل و رنگ ابرو و مو اشاره کرد (مصری، 2003م، ص194).

گاهی عمل جراحی زیبایی برای معالجه عیوب مادرزادی و اکتسابی ناشی از جنگ‌ها و سوختگی است که باعث درد بدن یا آزردن صاحب آن شده و یا بهبود کمتری در تغییر ساختاری مادرزادی به منظور کسب زیبایی بیش از آن‌چه موجود است می‌باشد (همان).

جراحی‌ها و اعمال زیبایی‌ها انواع و خصوصیات گوناگونی دارند و در جوامع مختلف ممکن است با شیوع متفاوتی همراه باشند، در مقابل علاقه‌ی روزافزون برخی افراد به انواع جراحی‌های زیبایی، برخی از زوجین به شکل ظاهری و طبیعی طرف مقابل خودشان رضایت دارند و جراحی زیبایی وی را نمی‌پسندند و اگر به آن آگاه شوند، ممکن است آن را فریب تلقی کنند، از سویی فقها از تدلیس تعاریف گوناگونی بیان داشته‌اند، اکثر مصادیق زینت در گذشته و حال نیز متفاوت هستند، از این رو، بررسی مصادیق جدید تدلیس از جمله انواع جراحی‌ها و اعمال فزایش‌دهنده‌ی زیبایی حایز اهمیت است.

در نکاح در صورتی تدلیس روی می‌دهد که تدلیس‌کننده با انجام عملیاتی مانند گفتار و افعال قصد فریب داشته باشد و صیغه عقد جاری شده و مخاطب توصیف، زوج یا زوجه باشند. شرایط مزبور در جراحی‌های زیبایی نیز قابل تصور هستند، زیرا ازدواج، اشتغال و کسب موفقیت از مهم‌ترین فرصت‌هایی هستند که دختران در جامعه درپی رسیدن به آن هستند، از سویی جراحی زیبایی شانس آن‌ها را در رسیدن به این موقعیت‌ها بالا می‌برد.

در خصوص نوآوری تحقیق باید گفت که در تحقیق حاضر چگونگی تدلیس بودن یا تدلیس نبودن جراحی‌های زیبایی مورد بررسی قرار گرفته و حال آن‌که در منابع فقهی گذشته و حاضر، با وجود بحث فقها از شرعیت و عدم شرعیت انواع جراحی‌ها و اعمال افزایش‌دهنده‌ی زیبایی و رفع نقص، تدلیس بودن اعمال یاد شده مورد بررسی قرار نگرفته و تنها از برخی مصادیق رایج در گذشته، هم‌چون خالکوبی، وصل موی زنی به زن دیگر و...سخن به میان آمده است، و حال آن‌که با توجه به پیشرفت علم و پیدایش انواع جراحی‌های نوین، از جمله جراحی‌های زیبایی، تدلیس و مصادیق آن به آن‌چه در گذشته در منابع فقهی بیان شده محدود نمی‌شود یکی از مباحث ضروری و مرتبط با تدلیس آن است که ارتباط تدلیس با جراحی‌های زیبایی عصر حاضر و نیز امکان فسخ عقد نکاح و عدم فسخ آن مورد بررسی قرار گیرد، هم‌چنین فروضی که جراحی‌های زیبایی تدلیس محسوب می‌شوند و نیز صوری که تدلیس نیستند روشن گردد، از همین روی مقاله حاضر در پی آن است که به پرسش‌هایی، مانند «آیا اعمال و جراحی‌های زیبایی موجب تدلیس هستند؟»، «عیب و تدلیس چه تفاوتی دارند؟»، «آیا تدلیس در همه جا موجب فسخ نکاح است؟» و جز آن‌ها پاسخ گوید.

روش تحقیق در این مقاله توصیفی -تحلیلی(اجتهادی) است.

 

2.مفهوم‌شناسی تدلیس

برایتوضیحِ رابطه تدلیس و انواع جراحی‌های زیبایی، هم‌چنین تدلیس بودن انواع جراحی‌های زیبایی و عدم آن، تبیین معنای تدلیس ضروری می‌نماید.

 

2. 1. تدلیس در لغت

دلس به فتح لام به معنی تاریکی (ابن منظور، 1414ق، ج6، ص86) و مخلوط شدن تاریکی (واسطی، 1414ق، ج‌8، ص290) است و «دلس» به طور کلی در بیع و در هر چیزی که عیبش بیان نشود صورت می­پذیرد (فراهیدی، 1410ق، ج‌7، ص228).

«التَّدْلِیسُ» پنهان کردن عیب (ابن منظور، 1414ق، ج6، ص86) یا عدم بیان عیب است و «التَّدَلُّسُ» همان تکتم یا پنهان­کاری است (واسطی، 1414ق، ج‌8، ص290).

 

2. 2. تدلیس در اصطلاح 

تدلیس در لسان روایات و ادله به کار رفته و حقیقت شرعیه ندارد، بلکه به همان معنای لغوی و عرفی آن است و ادعای آن که شارع مقدس حقیقت تازه‌ای برای معنای تدلیس قائل شده و لفظ تدلیس را از معنای لغوی به معنای شرعی تازه منتقل نموده باشد از پشتوانه قابل اعتمادی برخوردار نیست (مکارم شیرازی، 1424ق، ج5، ص151).

تدلیس در اصطلاح فقها با کتمان عیب در ازدواج، بیع و مانند این­ها صورت می‌گیرد. تدلیس در ازدواج هم از طرف مرد و هم از طرف زن امکان دارد (نجفی، 1427ق، ص230). باتوجه به معنای لغوی تدلیس که گذشت، گویا فردی که کتمان عیب می‌کند طرف مقابلش را در تاریکی قرار می‌دهد، از همین روی خدعه و نیرنگ تدلیس نامیده شده، زیرا موجب ایجاد تاریکی برای طرف مقابل می‌باشد (شهید ثانی، 1413ق، ج3، ص293).

در تعریفی کامل­تر گفته شده که تدلیس پنهان سازی عیب یا اظهار کمالی است که وجود ندارد (سبحانی، 1424ق، ص360).

از نگاه شیخ انصاری، هر چیزی که در خواستگار میل و رغبت ایجاد کند، تدلیس است؛ حتی اگر خواستگار بداند که آن زیبایی واقعی نیست و تنها به خاطر امور زیباکننده حاصل شده است (انصاری، 1415ق، ج‌1، ص170).

برخی از فقها تدلیس را با آوردن نمونه­هایی، مانند سرخ کردن صورت در صورتی که به طور طبیعی سرخ نباشد، وصل کردن مو و امور این­چنینی تعریف کرده و اشاره نموده‌اند که بدون هیچ نوع اختلافی تدلیس حرام است. برخی  بر حرمت آن ادعای اجماع نموده‌اند. البته انجام این­کارها توسط زن برای شوهرش پس از ازدواج تدلیس نبوده و حتی مستحب است ‌(حائری طباطبایی، ج‌1، ص504).

ماده 438 ق.م نیز در تعریف تدلیس گفته است: «تدلیس عبارت است از عملیاتی که موجب فریب طرف مقابل شود».

 

2. 3. ارکان و شروط تدلیس

برای تحقق تدلیس، دو رکن یا دو شرط ضروری است که عبارتند از: الف. تدلیس‌کننده به عیب آگاه باشد. ب. تدلیس‌کننده اظهار کند که چیزی فاقد عیب است.

اظهار فاقد عیب بودن چیزی گاهی با لفظ صورت می‌گیرد و گاهی با سکوت. تبادر نشانگر آن است که سکوت در مقابل عیب نیز تدلیس محسوب شود (مکارم شیرازی، 1424ق، ج5، ص151).

 

2. 4. اقسام تدلیس

تدلیس به موارد ذیل تقسیم‌پذیر است:

  1. آن‌چه مطلوب نیست را مطلوب جلوه دهند: در این نوع تدلیس با خود عمل یا عوارض آن، چیزی که برای همه مردم یا برخی از آن‌ها، مطلوب نیست، مطلوب نشان داده می‌شود، تدلیس مورد اشاره در مواردی، چون نکاح، معاملات مالی خرید و فروش، صلح، اجاره دادن، اجاره کردن ، وقف، عتق و مشابه آن‌ها جریان دارد.
  2. تدلیس گفتاری: این نوع تدلیس، شهادت بر وجود وصفی دروغین در چیزی که معامله آن را ترغیب کند، یا موجب پرداخت ثمن بیشتر در ازای آن شود، یا به خاطر آن، خواهانِ مبیع ناقص شوند، را شامل می‌گردد.

نگاه داشتن شیر در پستان حیوان و ندوشیدن آن، اظهار زینت، نچیدن محصول درختان و مزارع و مشابه آن‌ها از این نوع تدلیس هستند.

3. تدلیس با اظهار وجود صفتی دروغین مانند شرافت، نسب و حسب تا آن‌که نظر زن یا مرد را برای ازدواج جلب کنند یا آن‌که به حقوق واجب و غیر واجبی که مترتب بر آن است دست یابند.

4. اثبات صفات دروغین، هم‌چون امانت و دیانت برای کسی تا مردم به وی اعتماد نموده و اموال یا زنان و چیزهای دیگر مربوط به خودشان را به ایشان بسپارند.

5. ادعای دروغین مالکیت یا ولایت بر چیزی و نیز وکالت دروغین از کسی بر چیزی.

6. به دروغ خود را عالم نشان دادن: بر اساس این نوع تدلیس شخصی که به دروغ خود را عالم توصیف کرده به قضاوت و فتوا اقدام نموده و مال دیگری را به فردی که مستحق آن نیست می‌دهد.

عادل یا هاشمی یا فقیر یا موسوی وانمود کردن خود نیز از این نوع تدلیس می‌باشند (کاشف الغطاء نجفی، صص13-14).

از دیگر مصادیق امروزی تدلیس می‌توان به تدلیسی که در جذب ابتدایی شرکت‌های هرمی وجود دارد، تدلیس در تبلیغات و تجویز داروهای سنتی و گیاهی عجیب شرکت‌های غیر مجاز طب سنتی، تدلیس پزشک برای مراجعه‌کننده‌اش در این که جراحی زیبایی بدون عوارضی خواهد داشت و... اشاره نمود.

تدلیس در تقسیمات یاد شده نشانگر گستردگی آن و محدود نبودن آن به نکاح است. با این وجود در نکاح، تدلیس ویژگی خاص خودش را دارد.

 

3. اقسام عیوب موجب تدلیس در نکاح

بر اساس یک تقسیم‌بندی می‌توان عیوب مرتبط با تدلیس را به موارد زیر تقسیم نمود:     

الف. عیب خفی که مدلّس نه تنها آن را بازگو نمی‌کند، بلکه ضد آن را بیان می‌دارد، مثلاً می‌گوید این زن از هر جهت صحیح و سالم است، در حالی که آن زن عیب خفی دارد که مدلّس از آن با خبر است.

ب. عیب خفی که مدلّس آن را می‌پوشاند.

ج. بازگو کردن صفت کمالی برای زن که فاقد آن است.

بر اساس این فرض، زن عیبی ندارد، اما مدلّس صفت کمالی را برای وی بازگو می‌کند که زن فاقد آن است؛ مثلاً می‌گوید زن، پزشک است و حال آن‌که پزشک نیست. گاهی از فرض سوم به اشتراط تعبیر می‌شود (همو، صص13-14). می‌توان ادعای عدم جراحی زیبایی و به عبارتی طبیعی بودن زیبایی فرد را از این نوع برشمرد، زیرا بر پایه این فرض ممکن است، مثلاً زن ادعا کند که زیبایی وی طبیعی است و توسط جراحی ایجاد نشده است؛ در هر سه مورد تدلیس تحقق می‌یابد.

 

­4. شرط یا توصیف عدم وجود عیب یا وجود کمالات

به‌طور کلی تدلیس در سایر عیوب- غیر از عیوب چهارگانه و هفت­گانه معروف (مثل کوری یک چشم و...) و صفات کمالی (مثل نسب، جمال، بکارت، شغل مناسب و...) تنها در سه صورت موجب فسخ ازدواج است: 1. عدم وجود عیب یا وجود صفات کمالی در ضمن عقد شرط شده باشد. 2. عقد، مثلاً با توصیف صفتی، مانند بکارت صورت گرفته باشد، مثل آن­که گفته شود؛ «زوجتک هذه البنت الباکرة أو غیر الثیبة». 3. در هنگام خواستگاری یا صحبت کردن از عدم نقص یا وجود صفت کمالی صحبت شده باشد، لذا عقد بر این مبنا جاری شده است. اگر این تدلیس پس از عقد و دخول روشن شود، طرف مقابل اختیار فسخ دارد و در فسخ از جانب زوج، مهریه به زن داده و از مدلس پس گرفته می­شود (سبزواری، 1413ق، ج‌25، ص137‌).

گاهی اشتراط موجب تحقق تدلیس می‌شود، مثل آن‌که آزاد بودن یا باکره بودن زن شرط شود و آن گاه خلاف آن آشکار گردد (محقق حلی، 1408ق، ج2، ص366).

با توجه به شرط مورد اشاره، اگر مسلمان بودن زوجه شرط گردد آن‌گاه معلوم شود که زن مزبور از اهل کتاب است، در فرض جواز نکاح با زن کتابی، مرد حق فسخ دارد، اما بدون اشتراط آن، حق فسخ ندارد (علامه حلی، 1410ق، ج2، ص30).

با توجه به نمونه‌هایی، مانند «اشتراط مسلمان بودن زوجه» و امکان فسخ نکاح به خاطر تخلف از شرط، گرچه جراحی‌های زیبایی به‌خودی خود عیب نیستند و بلکه گاهی عیبی را از بین می‌برند و یا به حسن فرد می‌افزایند، اما در فرض اشتراط عدم جراحی‌های زیبایی، اگر از شرط مزبور تخلف شود، تدلیس روی داده و می‌توان به دلیل تخلف از شرط مزبور، فسخ نکاح را ممکن دانست؛ از همین روی برخی از حقوق‌دانان، مواردی هم‌چون بیسوادی زوج یا زوجه، باکره بودن دختر، عقیم بودن مرد و زن داشتن مرد را از مصادیق تدلیس بر شمرده‌اند (امامی، 1384ش، ج1، ص514).

 

­ 5. سکوت بر وجود عیب یا عدم وجود صفات کمالی

در برخی موارد زن به صورت نفی یا اثبات درباره عیبی که در او وجود دارد سخن نمی‌گوید، بلکه سکوت می‌کند، آیا سکوت وی موجب تدلیس است؟ در ­این باره، محمّد بن مسلم از امام باقر(ع) در مورد فسخ ازدواج در هنگام عدم بیان نابینایی یک چشم زنی پرسش نموده، حضرت در پاسخ وی فرموده‌اند: «لَا یَرُدَّهَا إِنَّمَا یُرَدُّ النِّکَاحُ مِنَ الْجُنُونِ وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَصِ قُلْتُ أَ رَأَیْتَ إِنْ دَخَلَ بِهَا کَیْفَ یَصْنَعُ قَالَ لَهَا الْمَهْرُ بِمَا اسْتَحَلَّ مِنْ فَرْجِهَا وَ یَغْرَمُ وَلِیُّهَا الَّذِی أَنْکَحَهَا مِثْلَ مَا سَاقَهُ: او را ردّ نکند و همانا فسخ نکاح در مورد دیوانگى و‌ بیمارى جذام و پیسى است، گوید پرسیدم: اگر با وى نزدیکى کرده باشد چه کند؟ فرمود زن مهریّه‌اش را طلبکار است، زیرا از او کام گرفته است، و از ولىّ زوجه که بدون ذکر عیب او را به نکاح مرد داده غرامت گیرد به همان مقدار که پرداخته است» (صدوق قمی، 1413ق، ج3، ص433).

از روایت مزبور برمی‌آید اگر زنی در بیان عیب موجود در خودش سکوت کند تا آن‌که شوهرش پس از ازدواج با وی از آن عیب مطلع شود، مرد حق فسخ نکاح را ندارد، زیرا در قسمتی از روایت آمده: «عن رجلٍ تزوج الی قومٍ إمرأة فوجدها عوراء و لم یبیّنوا أ له أن یردّها؟ قال: لا. درباره مردی که با زنی از یک فامیل ازدواج نموده و ایشان نابینایی یک چشم آن زن را به مرد اطلاع نداده‌اند پرسش شده که آیا آن مرد می‌تواند ازدواج را رد کند؟ حضرت فرمودند: خیر» و آن گاه موارد امکان فسخ را به جنون و بیماری برص و جذام زن منحصر نموده‌اند، از سویی روایات محمدبن مسلم از نظر قوت، همانند صحیح تلقی شده‌اند (همو، 1413ق، ج3، ص433).

گرچه کلمه «إنّما» مفهوم حصر را می‌رساند با این وجود کاربرد آن در روایت مزبور دلیل بر منحصر بودن موارد فسخ نکاح به اسباب مزبور نیست، زیرا حصر مذکور حصر اضافی می‌باشد، نه حصر حقیقی، از همین رو، برخی از فقها از تفصیلی سخن گفته‌اند که بر اساس آن، سکوت زن در مورد صفت کمال را باعث تحقق تدلیس ندانسته، اما سکوت از عیبی که زن یا ولیش به آن علم دارند را موجب تدلیس دانسته‌اند، مثلاً صاحب جواهر گفته است: «آن‌چه از نصوص مقام و بلکه از صریح کلام برخی فقها برمی‌آید آن است که در فرض علم به عیب، با سکوت زن در برابر عیب یاد شده تدلیس روی می‌دهد، چه رسد که به ضد آن از سلامت خود خبر دهد» (نجفی، بی تا، ج30، ص362).

برخی از فقها سکوت از عیبی که فرد از آن آگاهی دارد و آن عیب از زوج پوشیده است و تصور زوج هم بر عدم وجود این عیب است را موجب تدلیس دانسته‌اند (امام خمینی، بی تا، ج2، ص295؛ سبزواری، 1413ق، ج25، ص134).

در تفصیل دیگری می‌توان گفت اگر نقص موجود در زن به اندازه‌ای باشد که قابل تسامح و گذشت نباشد به گونه‌ای که با وجود چنین نقصی مرد غالباً با چنین زنی ازدواج نمی‌کند، در فرض مزبور سکوت زن و عدم اشاره به نقص یاد شده تدلیس تلقی می‌شود (مغنیه، 1421ق، ج5، ص260).

با این وجود هر تدلیسی موجب فسخ یا سقوط مهریه نیست، به عبارتی تدلیس در صورتی موجب فسخ یا سقوط مهریه است که دلیلی، چون آیه، روایت، اجماع یا عموم قاعده‌ای، چون لاضرر بر آن دلالت کند، از جمله آن‌ها می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

1. صفت کمال یا عدم نقص در متن عقد شرط شود، مثل آن‌که مرد به زن بگوید: با تو ازدواج می‌کنم به شرط آن‌که باکره باشی یا آن‌که از امراض سالم باشی. و نیز مانند آن‌که زن به مرد بگوید: «با تو ازدواج می‌کنم به شرط آن‌که به فلان چیز علم داشته باشی و یا آن‌که از امراض سالم باشی».

2. کمال یا عدم نقص به عنوان وصف لحاظ شود نه شرط، مثل آن‌که وکیل زن بگوید: «زوجتک فلانة البکر السالمة من الامراض».

3. در هنگام سخن گفتن از ازدواج از کمال یا عدم نقص سخن به میان آمده و پس از آن بر همین اساس عقد صورت گیرد.

در هریک از موارد سه گانه در صورت تحقق عکس، فردی که مورد خدعه واقع شده اختیار فسخ دارد نه به دلیل تدلیس بلکه به خاطر تخلف شرطی که طرفین بر آن توافق کرده‌اند (همو، ج5، ص260).

فرض‌های سه گانه در مورد جراحی‌های زیبایی نیز قابل تصور هستند، مثل آن‌که بر اساس فرض اول عدم جراحی زیبایی در ضمن عقد شرط شود و یا بر اساس فرض دوم گفته شود: «با تو ازدواج کردم به شرط آن‌که عمل جراحی زیبایی انجام نداده باشی». و یا بر اساس فرض سوم در هنگام سخن گفتن از ازدواج، از طبیعی بودن زیبایی فرد سخن به میان آید، در همه این موارد جراحی زیبایی موجب خدعه شده و خیار فسخ را به دنبال دارد.

 

­ 6. تدلیس و زیبایی

با توجه به معنای لغوی تدلیس، که پنهان کاری است، (واسطی، 1414ق، ج8، ص290) و نیز با توجه به آن‌که در صورت اشتراط عدم جراحی زیبایی، تخلف از آن تدلیس محسوب می‌شود، بیان اهمیت زیبایی و نیز مفهوم جراحی زیبایی و انواع آن ضروری می‌نماید.             

6. 1. اهمیت زیبایی

زیبایی موهبتی از جانب خداوند است که مظهر خارجی انسان را نمایش می‌دهد، خداوند فرموده: «بگو: چه کسى زینت‌هاى الهى را که براى بندگان خود آفریده و روزی‌هاى پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: اینها در زندگى دنیا، براى کسانى است که ایمان آورده‏اند (اگرچه دیگران نیز با آن‌ها مشارکت دارند ولى) در قیامت خالص (براى مؤمنان) خواهد بود» (اعراف/32). از سویی در روایات آمده که خداوند زیبایی را دوست دارد، چنان که علی(ع) فرموده‌اند: «إِنَّ اللّهَ جَمِیلٌ، یُحِبُّ الْجَمَالَ، وَ یُحِبُّ أَنْ یَرى أَثَرَ النِّعْمَةِ عَلى عَبْدِهِ: خداوند جمیل است و جمال و زیبایى را دوست دارد، و هم‌چنین دوست دارد که اثر نعمت‌هاى خود را در مردم مشاهده فرماید» (کلینی، 1429ق، ج13، ص7).

انسان‌ها درباره چرایی و ماهیت ارزش زیبایی با یکدیگر اختلاف ندارد، اما بر سر جزئیات و چگونگی آن با هم اختلاف‌هایی دارند.

 

6. 2. تعریف جراحی زیبایی

جراحی زیبایی برای اهداف ساختاری یا زیبایی انجام می‌شود. هدف از اعمال جراحی زیبایی اعاده تعادل و توازن به بخشی از بدن از طریق اعاده معیارهای زیبایی مناسب به آن بخش می‌باشد، گرچه به موازات این تعریف کاربرد طبی و درمانی اعمال جراحی زیبایی نیز به آن اضافه می‌شود (مصری، 2003م، ص194).

با توجه به تعریف یاد شده موارد ذیل از اهداف و پیامدهای اعمال جراحی به‌شمار می‌روند: 1.اصلاح ساختار و ترکیب جسم انسان. 2. اصلاح ساختاری اعضای معیوب، مانند اشکال ناشی از سوختگی و بهم ریختگی آناتومی ناشی از شکستگی استخوان. 3. اصلاح ساختاری اعضا، مانند لیپو ساکش و جراحی چاقی مفرط به منظور درمان عوارض ناشی از چاقی، مثل عوارض قلبی و عروقی کبدی و سندرم‌های متابولیکی (همو، 2003م، ص194).

در تعریف دیگری از جراحی زیبایی آمده: جراحی زیبایی عمل پزشکی جراحی است که هدف از آن تعدیل یا تغییر بدن انسان است که به منظور معالجه است، مانند آن‌چه در عمل ترمیم یا درمان سوختگی صورت می‌پذیرد یا به منظور بهبود یا تغییر بر اساس معیارهای رایج در زمینه خوش اندامی (همو، 2003م، ص195).

 

­7. جراحی زیبایی از منظر فقه

از نظر فقهی عمل زیبایی به خودی خود اشکال ندارد، خواه برای زیباتر شدن صورت گیرد یا برطرف کردن عیب موجود، مشروط به آن‌که از اجزای مرده استفاده نشود و جراحی زیبایی زنان توسط پزشک زن صورت گیرد (خویی، 1427ق، ص241؛ تبریزی، 1427ق، ج9، ص291).

در صورتی که برای جراحی زیبایی زن، پزشک زن موجود نباشد، از باب ضرورت به جواز جراحی مزبور حکم شده است، برای مثال پرسشی به این شرح مطرح شده که: «عمل جراحى زیبایى اندام اکنون در سراسر دنیا مرسوم است این‌گونه جراحى‌ها گرچه به ندرت براى سلامت جسم ضرورت دارند، اما در بسیارى از موارد عوارض جانبى داشته و به ندرت باعث مرگ طرف مى‌شوند، با این وجود بسیارى از خانم‌ها با تحمل هزینه‌ی سنگین آن با تمام وجود حاضرند خود را به تیغ جراحى بسپارند، چرا که احساس مى‌کنند بخشى از قسمت ظاهرى بدن آنان هم‌چون بینى، سینه‌ها یا شکم حالت غیر طبیعى دارد و از این بابت دچار ناراحتى روانى مى‌شوند. این خانم‌ها اگر دختر باشند احساس مى‌کنند با شرایط موجود، شوهر مورد علاقه‌ی خود را نخواهند یافت و اگر متأهل باشند در مقابل شوهر خود احساس کمبود مى‌کنند اینان بر این باورند که با انجام جراحى فوق، از این مشکل رهایى خواهند یافت و به محض مراجعه به پزشکان مربوطه، پزشک بدون سؤال از علت تن دادن به این عمل پر خطر آماده‌ی انجام عمل مى‌شود. سؤال این است که پزشک، قبل از آگاهى از ضرورت این عمل آیا مجاز است این عمل را انجام دهد؟ و در صورت ضرورت، آیا پزشک مرد مجاز است که این عمل را انجام دهد؟»

پاسخ: «شریعت مقدس اسلام، شریعت سمحه‌ی سهله است و بر حسب کتاب، سنّت و حکم عقل، ضرورت عرفى رافع حرمت محرمات است. البته به مقدار رفع ضرورت و هرچند عمل زیبایى در صحت و سلامت جسم مریض مؤثر نباشد، ولى ممکن است عدم اجراى آن موجب مرض روانى غیر قابل تحمل باشد. در صورت اقتضاى نظر و لمس اجنبى بجاست پزشک حرمت اصل عمل را به جهت این امور به مریض تذکر دهد و اگر از گفتار مراجعه‌کننده احراز کرد که واقعاً گرفتار واهمه‌ی روانى غیر قابل تحمل شده است جایز است گفتار او را حمل بر صحّت کند و در صورت انحصار علاج در آن، انجام به مقدار ضرورت مانعى ندارد و با عدم وجود پزشک هم‌جنس، عمل جنس مخالف نیز مانند سایر موارد معالجه مانعى ندارد، ولى انجام آن با احراز عدم ضرورت عرفى محل اشکال است» (منتظری، بی تا، ج3، صص336-337).

از پاسخ مزبور برمی‌آید که با وجود آسانگیر بودن اسلام، جواز جراحی زیبایی به جراحی‌هایی که برای سلامتی جسمانی ضرورت دارند، محدود نمی‌شود، بلکه هم‌چنین اگر عدم جراحی زیبایی موجب ناراحتی روحی باشد، با استناد به سخن مراجعه‌کننده انجام جراحی جایز است، در عین حال باید به وسواس‌های غیر  منطقی توجه نشود.

 

8. مصادیق تدلیس در اعمال افزایش‌دهنده‌ی زیبایی

چنان که گفته شد برخی از اعمال افزایش‌دهنده‌ی زیبایی مانند جراحی بینی، جراحی پلک، جراحی فک، ارتودنسی و مانند این­ها به طور معمول دائمی و ماندگار هستند. مسلماً این اعمال جدید هستند و نمی­توان حکمی پیرامون آن­ها در کلام فقهای گذشته یافت، اما ممکن است بتوانیم برخی از مصداق­های افزایش‌دهنده‌ی زیبایی در گذشته و زمان کنونی را بر هم منطبق بدانیم، به‌ویژه آن‌که گاهی دختران برای جلب رضایت طرف مقابل اقدام به جراحی زیبایی می‌کنند، تا بتوانند چهره واقعی خود را پنهان ساخته و با چهره‌ای زیبا خود را زیبا جلوه دهند تا مقبول طرف مقابل قرار گیرند.

در گذشته، خالکوبی بر گونه (وشم الخدود) یا سایر قسمت­های بدن، نقش و نگار زدن بر روی بدن و غیره رایج بوده و فقها ارتباط آن با تدلیس را بررسی کرده‌اند، مثلاً ابن ادریس حلّی ضمن بیان حرمت عمل آرایشگران و تدلیس ایشان، خالکوبی گونه­ها، سرخ کردن صورت یا گونه­ها و نقش و نگار زدن بر دست و پاها و وصل کردن موی دیگران به موی زنان را از مصادیق تدلیس برشمرده است (ابن ادریس حلی،1410ق، ج‌2، ص216).

علامه حلی نیز گفته است: «اجرت گرفتن زن قابله و نیز زن آرایشگر در صورتی که کارش با غش (تدلیس) همراه نباشد جایز است، چنان‌که در آرایش خود مرتکب غش شود، اجرت وی حرام است، مثل آن‌که موی زنی را به موی زن دیگر وصل کند و گونه‌ها را خالکوبی یا سرخ نموده و بر روی دست‌ها و پاها نقش و نگار بیندازد» (علامه حلی، 1420ق، ج‌2، ص267).

شیخ انصاری نوشته است: «تدلیس شمردن وشم خدود(خالکوبی گونه‌ها) مورد تأمل و تردید است، وشم به خودی خود زینت محسوب می‌شود، هم‌چنین تفصیل بین وصل موی انسان و وصل موی غیر انسان مورد تأمل و تردید است، زیرا تفصیل مزبور به تدلیس و عدم آن ارتباطی ندارد» (انصاری، 1415ق، ج‌1، ص166).

با توجه به عبارت مزبور شیخ انصاری معتقد است که در محسوب کردن خالکوبی به عنوان تدلیس تأمل و اشکال است؛ زیرا این کار به خودی خود زینت است و هم‌چنین در تفصیل بین «وصل کردن موى انسان به موى زن» و بین «وصل کردن موى غیر انسان به موی زن» نیز تأمّل و مناقشه است زیرا تفصیل مزبور کوچک­ترین دخالتى در تحقّق تدلیس و عدم تحقّق آن ندارد. 

کلانتر در حاشیه بر این قسمت اشاره کرده که این تأمل به خاطر آن است که خال مصنوعی، هم آشکار است و هم رنگش با رنگ خال طبیعی فرق می­کند؛ بنابراین پنهان بودن و پنهان کردن (الخفاء و الإخفاء) که در مفهوم غش و تدلیس است، در آن راه ندارد. علاوه بر این، این خال، ماندگار و دائمی است که تا آخر عمر باقی می­ماند و موجب زیبایی است لذا چون بعد از خواستگاری و ازدواج از بین نمی­رود، تدلیس و غش محسوب نمی­شود. همان گونه که ذوق طبیعی شیخ انصاری تشخیص داده است و بیان داشته: «الوشمة بنفسه زینة» (انصاری، 1415ق، ج‌1، ص166) خالکوبی از امور افزایش‌دهنده‌ی حسن در خانم‌ها است و به‌طور معمول برای افزایش زیبایی انجام می­شود و نه برای پوشاندن عیب (کلانتر، 1410ق، ج2، ص162).

اما شیخ انصاری پس از تأمل مزبور یادآور شده که ممکن است دو مورد مذکور با دلایل و توجیهاتی تدلیس محسوب شوند، مثلاً گفته شود که خالکوبی و ایجاد نقطه سبز در بدن باعث می‌شود که ناحیه سفید بدن بیش‌تر از هنگامی که این نقطه و خال نیست، ظهور و جلوه پیدا کند، هم‌چنین در مورد تفصیل وصل کردن مو ممکن است گفته ­­شود «وصل کردن موی غیر انسان به موی زن» برخلاف «وصل کردن موی انسان یا زنان دیگر به موی زن» موجب تدلیس نیست، زیرا تفاوت و تمایز بین موی انسان و غیر انسان روشن بوده و هرگز موی آن­ها با هم مشتبه نشده و افراد بیننده آن‌ها را تشخیص می­دهند (انصاری، 1415ق، ج‌1، ص166).

شیخ حتی پس از بیان این توجیه هم، به نظر قبلی خود در مورد تدلیس نبودن خالکوبی روی گونه پایبند بوده و می­نویسد: «انصاف این است که تدلیس دانستن خالکوبی مشکل، بلکه ممنوع است، زیرا این عمل به خاطر ترکیبی که بین سفیدی و سبزی به وجود آورده است تزئین محسوب شده و موجب ایجاد توهم و خیال باطل درباره سفیدی و صفای [بیش از حدّ] بدن نیست» (انصاری، 1415ق، ج‌1، ص170).

با این وجود شیخ در ادامه، نقش و نگار بستن بر دست و پاها که غالباً موجب توهم در مورد سفیدی پوست می­شود و همین طور خط سیاهی که آرایشگران بالای ابروها کشیده یا دو ابرو را به یکدیگر متصل می­کنند به طوری‌که ابروهای شخص طولانی و کمانی به نظر برسد را، تدلیس می‌دانند (همو، 1415ق، ج‌1، ص170).

کلانتر گفته است: «گاهی بدین وسیله ابروهای کم پشت را با یک خط هلالی سیاه پر و طبیعی نشان می­دهند که تدلیس و غش است و منظور از کشیدن خط سیاه بالای ابرو، بالا به معنای حقیقی نیست بلکه منظور خط کشیدن روی خود ابروست؛ زیرا کشیدن خط بالای ابرو خود نتیجه عکس دارد» (کلانتر،1410ق، ج2، ص175).

شیخ در نهایت با بیان ملاک تحقق تدلیس بحث را جمع‌بندی و اعلام می­کند که هر چیزی که میل و رغبت در خواستگار ایجاد کند، تدلیس است؛ حتی اگر خواستگار علم داشته باشد که این سفیدی وصف واقعی نیست و تنها به خاطر این امور [زیباکننده] حاصل شده است؛ در این حالت برخی به اشتباه می­گویند که چون بیننده می­داند که فرد، از این امور زیباکننده استفاده کرده است، بنابراین تدلیس صورت نگرفته است، اما در حقیقت زنی که به خاطر پوشیدن لباس سرخ یا سبز، موجب شده که بدنش سفیدتر بنماید، مرتکب تدلیس شده است (انصاری، 1415ق، ج‌1، ص170).

برخی از اعمال افزایش‌دهنده‌ی زیبایی، مانند آرایش کردن معمولی صورت، تزریق ژل در لب، گونه­ها و پیشانی سریع الزوال یا سهل الزوال هستند، که در صورت قصد غش و تدلیس جایز نیستند، در خیار فسخ آن دو وجه محتمل است (سبزواری، 1413ق، ج25، ص143).

منظور از دو وجه محتمل مورد اشاره آن است که بر اساس یک احتمال اگر تدلیس زن باعث ضرر بر زوج به خاطر حق استمتاع نباشد، به دلیل اصاله اللزوم عقد، فسخ عقد جایز نیست. احتمال دیگر آن است که تدلیس زن در فرض مزبور را موجب فسخ عقد بدانیم، زیرا تدلیس صورت گرفته و از سویی اطلاق ادله آن را شامل می‌گردد.

با توجه به تردید در تدلیس بودن موارد سریع الزوال که به آن‌ها اشاره رفت، برخی از فقها اشاره کرده‌اند که اگر آرایش عرضی باشد، یعنی با آب و مواد مشابه از بین بروند و قصد آرایشگر هم از این کار پنهان کردن واقعیت از مرد باشد، غش تلقی شده و حرام هستند (مشکینی، بی تا، ص133).

از جمله آرایش‌های زیبایی رایج در گذشته وصل موی یک زن به موی زن دیگر می‌باشد، در مجموع روایاتی که از شیعه و اهل تسنن در این باره وارد شده، عنوان «وصل» به کار رفته است، چنان‌که پیامبر(ص) فرموده‌اند: «لَعَنَ اللَّهُ الْوَاصِلَةَ وَ الْمُسْتَوْصِلَةَ وَ الْوَاشِمَةَ وَ الْمُسْتَوْشِمَةَ» (احسائی، 1405ق، ج1، ص135؛ ابن حنبل، 1416ق، ج14، ص179؛ بخاری، 1401ق، ج7، ص62).

از آن‌جا که در هیچ‌یک از روایات شیعه تدلیس به کار نرفته، به نظر می‌رسد در هنگامی که روایات به فتاوی آمده‌اند، تدلیس الماشطه حرام شده است. در خصوص حرمت وصل مو، که از مصادیق عملیات زیبایی و رایج در گذشته بوده، احتمالات ذیل قابل تصور است:

1. حرمت نگاه به موی زن اجنبیه: از آن‌جا که زن از موی زن دیگری استفاده می‌کند، نگاه شوهرش به آن مو حرام است (میردامادی استرابادی، 1426ق، ص358)، در توجیه مزبور وصل مو به خاطر تدلیس حرام نشده، بر اساس این توجیه استفاده موی حیوان یا ابریشم اشکالی ندارد.

2. نجاست مویی که قرار است زن از آن استفاده کند (همو، 1426ق، ص358). این احتمال همانند احتمال پیش قابل قبول نیست (علامه حلی، 1420ق، ج1، ص207).

3. اگر زنى که موى زنی دیگر را به موى خود وصل کرده مجرد و بدون همسر باشد، در معرض تهمت قرار خواهد گرفت، و چنان‌که آن زن متأهل و دارای همسر باشد، در مورد زوج، تدلیس روی داده است (همو، 1420ق، ج1، ص207). شافعیه و حنابله حرمت فعل یاد شده را از باب تدلیس دانسته‌اند (قندهاری محسنی، 1424ق، ج1، ص212). چنان‌که گذشت با توجه به عدم ذکر تدلیس در روایات، تدلیس علت حرمت عملیات زیبایی، چون وصل مو نمی‌باشد.

4. تغییر خلق و آفرینش خدا (شهید اول، 1419ق، ج1، ص161؛ همو، 1412ق، ص128).

مورد یاد شده دلیل بر منع اعمال زیبایی، چون وصل مو، خالکوبی و... نیست؛ زیرا منظور از آیه «فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّه» (نساء/119) که از تغییر خلق و آفرینش خدا نهی می‌کند تغییر دین خداوند است، زیرا با توجه به تفسیر و برداشت یادشده که بسیاری از مفسران به آن تصریح نموده‌اند، خداوند انسان‌ها را بر فطرت اسلام آفریده و در عالم ذر، که همه انسان‌ها را از پشت آدم بیرون آورده، از ایشان خواسته که به وی ایمان آورند، از این رو، هرکس چیزی غیر از خدا، چون خورشید، ماه و... را بپرستد، فطرتی که خداوند انسان‌ها را بر آن آفریده تغییر داده است (کاظمی، بی تا، ج2، ص402). از سویی اطلاق تغییر خلق و آفرینش خدا بر عملیات زیبایی، چون وصل منطقی نیست، زیرا لازمه‌اش آن است که اصلاح سر، کوتاه کردن مو و ازاله مو از همه بدن نیز حرام باشد.

توجیه‌های مزبور در فرضی قابل تصور هستند که منظور از «واصله» را زنی بدانیم که موی یک زن را به موی زن دیگر وصل کند و بر این اساس، «مستوصله» زنی است که توسط «واصله» (آرایشگر) موی زن دیگر به موی وی وصل می‌شود. با این وجود در پاره‌ای از روایات آمده که «واصله» زنی است که واسطه رساندن زنان دیگر به مردان برای عمل زنا می‌باشد، چنان‌که امام صادق(ع) فرموده‌اند: «پیامبر(ص) واصله و مستوصله، یعنی زن زناکار و زنی که واسطه آن زنا است را لعنت فرموده است» (حر عاملی، 1409ق، ج20، ص351). با توجه به این تفسیر، روایت مزبور با تدلیس از طریق آرایش‌های زیبایی ارتباط نخواهد داشت.

در برخی از روایات اشاره شده که اگر از موی بز برای وصل به موی زن بهره گرفته شود، اشکال ندارد، چنان‌که امام صادق(ع) فرموده‌اند: «در صورتی که زن آرایشگر شرط دستمزد نکند و هر چه دادند بپذیرد و موى مصنوعى (از شخص دیگر) به سر زن دیگر نبندد، اشکالى ندارد؛ اما وصل موى حیوان، مانند موى بز اشکالى ندارد» (صدوق قمی، 1413ق، ج3، ص162).

با توجه به این‌ها مواردی مانند «وصل مو»، «بند انداختن»، «خالکوبی» و... که در منابع فقهی گذشته به عنوان کارهای زیبایی تلقی شده‌اند، هم‌چنین دیگر مصادیق عملیات زیبایی متداول امروزی حرام نمی‌باشند، بلکه مطلق عملیات و کارهای زیبایی در صورتی که هدف از آن‌ها غش و تدلیس باشد حرام هستند، از این رو، جراحی‌های زیبایی زنانی که متأهل هستند و نیز زنانی که قصد ازدواج ندارند، هم‌چنین زنانی که در هنگام ازدواج اعلام می‌کنند که جراحی زیبایی کرده‌اند، تدلیس نیستند، از سویی هر نوع غش و تدلیسی موجب فسخ نکاح نیست.

 

9. تحقق و عدم تحقق تدلیس در عملیات زیبایی

برخی از فقهای مذاهب فقهی اهل سنت با استناد به هشدار شدید حدیث «المتشبع بما لم یعط کلابس ثوبی زور» (مجلسی، 1404ق، ج1، ص249؛ ج2، ص123). سیرکننده خویشتن به چیزی که ندارد، وی مانند کسی است که لباس دروغین پوشیده است؛ پیامبر(ص) بر این باورند که در جراحی‌های زیبایی، چندین تدلیس و غش صورت می‌گیرد، از همین رو جراحی‌های زیبایی را مجاز ندانسته‌اند (المنجد، بی تا، ج1، ص7). با این حال همان‌گونه که گذشت، جراحی‌های زیبایی به‌خودی خود، به‌ویژه در هنگامی که طرف مقابل به آن‌ها علم دارد، موجب تدلیس نیستند، از همین روی درباره عیوب موجب فسخ مختص به زن، هم‌چون «رتقاء» علامه حلی گفته است: «اگر رتقاء خود را معالجه کند و بیماری وی از بین برود، مرد اختیار فسخ ندارد، در عین حال مرد حق ندارد که زن را به معالجه وادار سازد» (علامه حلی، 1413ق، ج2، ص76). با توجه به آن‌که از جمله جراحی‌های زیبایی متداول، جراحی زیبایی واژن است، ارتباط سخن علامه حلی با جراحی‌های زیبایی، به‌ویژه جراحی‌هایی که برای رفع عیب صورت می‌گیرند، وضوح بیشتری می‌یابد، از سویی آن‌چه ایشان بیان کرده یکی از مصادیق جراحی زیبایی است.

از آن‌جا که جراحی‌های زیبایی در بسیاری از موارد موجب بهبودی ظاهری و افزایش زیبایی یا رفع نقص می‌شوند، تحقق تدلیس با آن‌ها مشکل به نظر می‌رسد، مگر آن‌که عدم آن‌ها شرط شود، زیرا در این صورت برای تحقق تدلیس عدم عمل به شرط کافی است؛ اشتراط باکره بودن از همین قبیل است (انصاری دزفولی، 1411ق، ص434). از سویی حرمت تدلیس به خاطر خود تدلیس نیست، بلکه از آن روی است که موجب زیان زدن به دیگران می‌شود، از این رو، اگر تدلیس موجب اضرار به دیگران نباشد، حرام نیست، در عین حال می‌توان گفت در فرض اشتراط عدم جراحی زیبایی، چنان‌که خلاف آن ثابت شود، مشروط له به خاطر شرطی که طرفین بر آن توافق نموده‌اند حق فسخ دارد، این امر در هنگامی که جراحی زیبایی موفقیت‌آمیز نبوده و موجب نقصی در فرد شده وضوح بیشتری می‌یابد.

در تأیید اختیار مشروط له برای فسخ عقد به خاطر تخلف شرط باید گفت که در این که تدلیس به خودی خود موجب فسخ باشد تردید است؛ بلکه در فرض اشتراط چیزی و تخلف از آن، تدلیس موجب فسخ است، صاحب جواهر گفته است: «هر گاه زن با مردی به این شرط ازدواج کند که آزاد باشد، به دلیل صحیحه محمد بن مسلم از صادقین(ع) اختیار فسخ دارد، در روایت مزبور آمده که از امام(ع) درباره زنی آزاد پرسش شده که با مردی به شرط آزاد بودن ازدواج کرده و پس از آن فهمیده که وی مملوک است؟ حضرت فرموده‌اند: آن زن مالک خودش است، اگر بخواهد می‌تواند به ازدواجش با آن مرد ادامه دهد و اگر بخواهد می‌تواند آن را رها کند» (شیخ طوسی، 1407ق، ج7، ص428؛ نجفی، بی تا، ج30، ص372).

صاحب جواهر درباره این روایت گفته است: «ظاهر روایت مزبور نشانگر آن است که پس از صدق تدلیس و غرور و خدعه فرقی نمی‌کند که آزاد بودن در متن عقد شرط شود و یا آن‌که شرط نشود» (نجفی، بی تا، ج30، ص372). پس از آن در مسأله «الثانیة عشر» از امکان ملحق شدن تدلیس به اشتراط سخن گفته است (همان، ص386).

 

 

بررسی و نظر

از آن‌چه گذشت برمی‌آید که در صدق تدلیس بر اعمال و جراحی‌های زیبایی حتی در فرضی که زن قصد ازدواج دارد، تردید است، در مواردی که زن متأهل است و یا قصد ازدواج ندارد و نیز در فرضی که طرفین عقد نکاح، به تحقق جراحی زیبایی آگاهی دارند و یا فردی که جراحی زیبایی کرده آن را به دیگری اطلاع می‌دهد، تدلیس روی نداده است، از سویی در فرض صدق عنوان تدلیس بر جراحی زیبایی زنی که قصد ازدواج دارد، تدلیس به خودی خود موجب فسخ نکاح نیست، بلکه در موارد ذیل اختیار فسخ نکاح وجود دارد:

1. در صورتی که در ضمن عقد نکاح به طور صریح یا ضمنی شرطی برای زن صورت گیرد، در این صورت  در فرض تخلف از شرط، مشروط له (زن) حق فسخ نکاح را دارد. با توجه به فرض یاد شده و صدق اعمال جراحی درباره مرد، اگر زن عدم اعمال جراحی زیبایی یا چیز دیگری که مشروع است را شرط کند، در فرض تخلف مرد از شرط یاد شده، زن حق فسخ نکاح دارد.

2. ازدواج بر تحقق وصفی مبتنی شود، در این صورت در فرض عدم تحقق وصفی که بر آن توافق شده است، فسخ عقد نکاح ممکن می‌باشد.

3. هرگاه تدلیس موجب زیان شدیدی باشد که عرفاً قابل چشم‌پوشی، تسامح و گذشت نباشد، مثل آن‌که یکی از طرفین نابینا بوده و یا آن‌که به بیماری‌های مسری مبتلا باشد. بدیهی است که جراحی ها و اعمال زیبایی و رفع نقص از این قبیل نیستند.

در این فرض، فسخ ازدواج ممکن است؛ زیرا با توجه به قاعده لاضرر، که در معاملات و عبادات قابل جریان است (مغنیه، 1421ق، ج5، ص263)، دلیل «اوفوا بالعقود» (مائده/1). بر عقدی که موجب ضرر است انطباق ندارد. دلیل مزبور در فرضی که زن زیان می‌بیند با توجه به آن‌که طلاق در اختیار مرد است نه زن، وضوح بیشتری می یابد.

در فرض اشتراط عدم جراحی زیبایی، مشروط له در فرض تخلف شرط حق فسخ دارد، از همین روی فقها به مواردی از شروط اشاره کرده‌اند که در صورت تخلف از آن‌ها مشروط له حق فسخ دارد، موارد مزبور در خصوص اعمال و جراحی‌های زیبایی قابل تعمیم هستند؛ از جمله آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1. هرگاه زن شرط کند که مرد آزاد بوده و یا آن که به قبیله خاصی منتسب باشد، در این صورت در فرض معلوم شدن کذب مرد و محرز شدن تخلف وی از شرط، زن حق فسخ نکاح را دارد (ابن ادریس حلی، 1410ق، ج2، ص612).

شیخ طوسی گفته است: «هرگاه مردی خودش را به قبیله خاصی منتسب نموده و ازدواج کند، آن‌گاه خلاف آن روشن گردد، ازدواج باطل خواهد بود. ابن جنید و ابن حمزه نیز همین دیدگاه را بیان نموده‌اند» (طوسی، 1408ق، ص311؛ علامه حلی، 1413ق، ج7، ص207؛ شیخ طوسی، 1400ق، ص489).

  شیخ طوسی در جای دیگر گفته است: «هر گاه غرور(فریب) به خاطر نسب باشد، آیا زن حق خیار فسخ دارد یا خیر؟ نظر اقوی آن است که وی خیار فسخ ندارد، اما برخی گفته‌اند که وی خیار فسخ دارد» (شیخ طوسی، 1387ش، ج4، ص189).

علامه حلی نیز گفته است: «هر گاه معلوم شود که مرد از آن‌چه شرط شده پایین‌تر است، زن اختیار فسخ دارد» (علامه حلی، 1413ق، ج7، ص207).

فاضل مقداد پس از نقل عبارت علامه حلی گفته است: «اختیار فسخ داشتن زن اقوا است، مشروط به آن که در ضمن عقد شرط شده باشد، در صورت عدم شرط به دلیل اصالت بقای لزوم و عموم «اوفوا بالعقود» (مائده/1) زن حق فسخ ندارد» (حلی سیوری، 1404ق، ج3، ص311).

2. هرگاه سفید یا سیاه نبودن فردی شرط گردد و آن‌گاه خلاف آن ثابت شود، مشروط له حق فسخ دارد (ابن ادریس حلی، 1410ق، ج2، ص612).

3. هرگاه عالم بودن مرد و یا سالم بودن وی از برخی بیماری‌ها شرط شود، در فرض تخلف شرط، مشروط له حق فسخ نکاح دارد (مغنیه، 1421ق، ج5، ص261).

4. هرگاه یکی از زوجین صنعت و حرفه‌ای را ادعا کند که فاقد آن است، در فرض عدم رضایت مشروط له، نکاح فسخ می‌شود (علامه حلی، 1413ق، ج7، ص208).

فاضل مقداد گفته است: «در فرض اشتراط، آیا صنعت و اعمال همین حکم را دارند؟ قول نزدیک‌تر آن است که آن‌ها نیز به خاطر عمل به شرط همین حکم را دارند» (حلی سیوری، 1404ق، ج3، ص111).

5. در صورت ادعای انتساب زن به مذهبی و معلوم شدن خلاف آن، در فرضی که به جواز نکاح مسلمان با وی باور داشته باشیم، مرد حق خیار فسخ نکاح را دارد (همو، 1404ق، ج3، ص111).

6. در صورتی‌که مرد بکارت زن را شرط کند و آن‌گاه خلاف آن معلوم شود، از دیدگاه برخی از فقها، از جمله شهید اول، مرد حق فسخ نکاح را دارد (شهید اول، 1410ق، ص186).

در تأیید آن‌چه گذشت می‌توان گفت که عیب و تدلیس تفاوت دارند؛ زیرا منشأ خیار در عیب آن است که وجود عیب در واقع ثابت شود، اما برای تحقق تدلیس عدم عمل به شرط کافی است، به گونه‌ای که در صورت عدم اشتراط، فسخ تحقق نمی‌یابد. اشتراط باکره بودن از همین قبیل است (انصاری دزفولی، 1411ق، ص434). از سویی در صورت وجود عیب در هنگام عقد نکاح، می‌توان به مجرد آن عیب _هر چند که سلامت از آن را در هنگام عقد شرط نکرده باشند_ عقد نکاح را فسخ نمود. بر خلاف تدلیس که فسخ نکاح با آن در صورتی ممکن است که در ضمن عقد شرط شود و آن‌گاه از شرط مزبور تخلف صورت گیرد (فخر المحققین حلی، 1387ق، ج10، ص5).

برخی از فقهاء از امکان جریان خیار تدلیس و خیار اشتراط در نکاح سخن به میان آورده‌اند (سبزواری، 1413ق، ج17، ص124). تعبیر ایشان نشانگر تفاوت تدلیس و اشتراط است، در این صورت می‌توان گفت که فسخ نکاح در سه فرض امکان‌پذیر است که عبارتند از: 1. عیوب 2. تدلیس با شرایط و ارکان خاص آن 3. اشتراط، مثل اشتراط طبیعی بودن زیبایی فرد و به عبارتی عدم جراحی زیبایی شخص، اعم از زن و مرد.

نتیجه

­1. با توجه به تعریف مشخص عیب و محدود بودن آن به موارد خاص، بر جراحی‌های زیبایی عنوان «عیب» صادق نیست، هر چند که موارد غیر مذکور در روایات، هم‌چون اعتیاد، ایدز و مشابه آن‌ها را عیب به‌شمار آوریم، جراحی‌های زیبایی به دلیل افزایش زیبایی که ایجاد می‌کنند و یا عیب و نقصی را از بین می‌برند و یا کاهش می‌دهند، عیب محسوب نمی‌شوند، از همین رو صرف جراحی و عمل زیبایی مجوز فسخ نکاخ نیست.

2. برخی از کارهای افزایش‌دهنده‌ی زیبایی رایج در زمان گذشته، هم‌چون «وصل الشعر» (وصل موی زنی دیگر به موی زن)، «وشم خدود» (خالکوبی بر گونه‌ها) و مشابه آن‌ها با انواع اعمال و جراحی‌های زیبایی امروزی شباهت‌هایی دارند، زیرا هر دوی آن‌ها در فرضی که به قصد ایجاد و یا افزایش زیبایی باشند و در آن‌ها تدلیس زوج مورد نظر نباشد مجاز هستند.

3. گستردگی تدلیس و انواع آن نشانگر آن است که بین تدلیس و جواز فسخ نکاح ملازمه‌ای نیست، زیرا تدلیس با شرایط خاصی، از جمله غیر قابل گذشت بودن عیب و... موجب فسخ نکاح است به گونه‌ای که می‌توان گفت تدلیس به‌خودی خود موجب فسخ نکاح نیست، بلکه در صورتی که عیب قابل تسامح و گذشت نباشد، مثل کوری و نیز در صورت اشتراط چیزی در ضمن عقد و تخلف از آن، حق فسخ نکاح قابل توجیه و پذیرش است.

4. نقش زمان و مکان در تدلیس انکارناپذیر است؛ زیرا ممکن است چیزی در یک‌زمان و یک‌جا تدلیس باشد اما در زمان و جای دیگر تدلیس نباشد. به عبارتی با هر تعریفی از تدلیس، ممکن است مصداق آن در شهرها و قومیت­های مختلف متفاوت باشد، از همین رو حتی با تعریف سخت‌گیرانه­ شیخ انصاری از تدلیس که گفته هر چیزی که موجب  میل و رغبت در خواستگار شود، حتی در صورت علم خواستگار به غیر واقعی بودن آن، موجب تدلیس است، نمی­توان مصادیق تدلیس را به عنوان یک حکم عمومی برای کل جامعه اسلامی اعلام کرد؛ زیرا ممکن است گاهی یک عمل، مثلاً حنا بستن، در یک شهر، زینت دانسته شده و موجب میل خواستگار گردد ولی در شهری دیگر، نه تنها زیبا تلقی نشود بلکه زشت و ناپسند به‌شمار رود.

5. اعمال و آرایش‌های سریع الزوال، مانند سرخ کردن گونه‌ها و تزریق ژل لب و مشابه آن‌ها با اعمال و آرایش زیبایی ثابت که معمولاً در انواع جراحی زیبایی به چشم می‌خورند متفاوت هستند، زیرا در آرایش‌های سریع الزوال که زیبایی ایجاد شده به آسانی از بین می‌رود تحقق غش ممکن‌تر می‌باشد. با این وجود آرایش‌های سریع الزوال بر فرض حرام بودن، تحقق تدلیس با آن‌ها مورد تردید است. بر عکس آرایش‌های سریع الزوال که زیبایی موقت را موجب می‌شوند، آرایش و جراحی‌های زیبایی ثابت، زیبایی ماندگار و با دوامی را موجب می‌شوند.

6. با توجه به اصل تقابل عدم و ملکه، تدلیس در فرضی متصور است که امکان آن باشد و هدف تدلیس‌کننده، اضرار به غیر باشد، از این رو جراحی زیبایی زن متأهل و زنی که مجرد است و در عین حال قصد ازدواج ندارد، هم‌چنین در فرضی که طرفین نکاح از جراحی انجام شده باخبرند یا جراحی‌کننده، دیگری را از آن مطلع نموده باشد، تدلیس نمی‌باشد.

 

منابع

قرآن کریم.

ابن ادریس حلی، محمد بن منصور، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى، ج2، چ2، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1410ق.

ابن حنبل، احمد بن محمد،  مسند احمد، ج14، بیروت، دار صادر، 1416ق.

ابن منظور مصری، جمال الدین، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج6، چ3، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع - دار صادر، 1414ق.

احسایی ابن ابی جمهور، محمد بن علی، عوالی اللئالی العزیزیة،ج1،قم، دار سیدالشهداء للنشر، 1405ق.

امامی، حسن، حقوق مدنی، ج1، چ18،  تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1384ش.

انصاری دزفولى، مرتضى، کتاب المکاسب، ج1، قم، کنگره جهانى بزرگداشت شیخ اعظم انصارى، 1415ق.

همو، رسالة فی التحریم من جهة المصاهرة، قم، منشورات دار الذخائر، 1411ق.

بخاری، محمد بن علی، صحیح البخاری، ج7، بیروت، دارالفکر، 1401ق.

تبریزی، جواد بن علی، صراط النجاة، ج9، قم، دار الصدیقة الشهیدة، 1427ق.

حر عاملی، محمد بن حسن،  وسایل الشیعة، ج20، قم، مؤسسة آل البیت(ع)، 1409ق.

حلّى علامه، حسن بن یوسف، تحریر الأحکام الشرعیة على مذهب الإمامیة، ج1 و2، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، 1420ق.

همو، ارشاد الاذهان الی احکام الایمان، ج2، قم، دفتر تبلیغات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1410ق.

همو، مختلف الشیعه، ج7، چ2، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413ق.

همو، قواعد الاحکام، ج2، قم، دفتر تبلیغات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413ق.

حلی سیوری، فاضل بن مقداد، التنقیح الرائح لمختصر الشرایع، ج3، چ1، قم، کتابفروشی آیت الله مرعشی، 1404ق.

حلی محقق، نجم الدین جعفر، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج2، چ2، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1408ق.

خمینی امام، روح الله، تحریر الوسیلة، ج2، قم، موسسه مطبوعاتی دار العلم، بی تا.

خویی موسوی، ابو القاسم، فقه الاعذار الشرعیة و المسائل الطبیة، قم، دارالصدیقة الشهیدة سلام الله علیها، 1427ق.

سبحانی تبریزى، جعفر، المواهب فی تحریر أحکام المکاسب، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، 1424ق.

سبزوارى، سید عبد الأعلى، مهذّب الأحکام، ج25، چ4، قم، مؤسسه المنار، دفتر حضرت آیة الله، 1413ق.

شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی احکام الشریعة، قم، مؤسسة آل البیت(ع)، 1419ق.

همو، اللمعة الدمشقیة فی فقه الامامیة، بیروت، دار التراث الدار الاسلامیة، 1410ق.

همو، البیان، قم، نشر البیان، 1412ق.

شهیدثانی، زین الدین بن علی، مسالک الافهام الی شرایع الاسلام، ج3، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1413ق.

صدوق قمی، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، ج3، چ2، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413ق.

طباطبایی حائرى، على بن محمد، ریاض المسائل، ج1، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، بی تا.

طوسی،  شیخ، محمد بن حسن،  تهذیب الاحکام، ج7، چ4، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1407ق.

همو، النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی، چ2، بیروت، دار الکتاب العربی، 1400ق.

همو، المبسوط فی فقه الامامیة، ج4، چ3، تهران، المکتبة المرتضویة لاحیاء الاثار الجعفریة، 1387ق.

طوسی ابن حمزة، محمد بن علی، الوسیلة الی نیل الوسیلة، قم،کتابخانه آیت الله مرعشی، 1408ق.

فخر المحققین حلی، محمد بن حسن، ایضاح الفوائد، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1387ق.

فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج7، چ2، قم، نشر هجرت، 1410ق.

قندهاری محسنی، محمد آصف، الفقه و مسائل طبیة، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1424ق.

کاشف الغطاء نجفی، جعفر بن خضر مالکی، القواعد الستة عشر، بی تا.

کاظمی فاضل، جواد بن سعد اسدی، مسالک الافهام الی آیات الاحکام، ج2، بی تا.

کلانتر، محمد، شرح کتاب المکاسب، ج2، چ3، قم، مؤسسه مطبوعاتى دار الکتاب، 1410ق.

کلینی، محمد بن یعقوب،  الکافی، ج13، چ 1، قم، دار الحدیث للطباعة و النشر، 1429ق.

مشکینى، میرزا على، مصطلحات الفقه، بی تا.

مصری، مهدی، «ملاحظات شرعی، اخلاقی، قانونی اعمال جراحی زیبایی»، دومین همایش بررسی ضوابط شرعی در پزشکی، 2003م.

مجلسى، محمد تقى، یک دوره فقه کامل فارسى، چ 1، تهران، مؤسسه و انتشارات فراهانى، 1400ق.

همو، مرآة العقول، ج1، چ2، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1404ق.

مغنیه، محمد جواد، فقه الامام الصادق(ع)، ج5، چ2، قم، مؤسسه انصاریان، قم ، 1421ق.

مکارم شیرازی، ناصر، کتاب النکاح، ج5، چ1، قم، انتشارات مدرسه امام امیر المؤمنین(ع) منتظری، 1424ق.

منتظری، حسینعلی، رساله استفتائات، ج3، قم، بی تا.

المنجد، محمد صالح، جمال المرأة، بی چا، بی جا، بی تا.

میردامادی استرابادی، محمد باقر، شارع النجاة فی احکام العبادات، چ 1، قم، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت(ع)، 1426ق.

نجفی، بشیر حسین، مصطفی الدین القیم، چ1، نجف اشرف، دفتر آیت الله نجفی، 1427ق.

نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، ج30، چ 7،  دار التراث العربی، بی تا.

نسائی، احمد بن شعیب، سنن النسائی، ج8، چ 1، بیروت، دار الفکر، 1348ق.

واسطى زبیدى، محب الدین، محمد مرتضى، تاج العروس من جواهر القاموس، ج8، چ 1، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، 1414ق.



[1]. تاریخ وصول: 18/2/1397؛ تاریخ تصویب: 12/6/1398

[2]. پست الکترونیک(مسؤول مکاتبات):  mrahimi@shirazu.ac.ir

[3]. پست الکترونیک:   r.mohebpoor@gmail.com

منابع

قرآن کریم.

ابن ادریس حلی، محمد بن منصور، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى، ج2، چ2، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1410ق.

ابن حنبل، احمد بن محمد،  مسند احمد، ج14، بیروت، دار صادر، 1416ق.

ابن منظور مصری، جمال الدین، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج6، چ3، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع - دار صادر، 1414ق.

احسایی ابن ابی جمهور، محمد بن علی، عوالی اللئالی العزیزیة،ج1،قم، دار سیدالشهداء للنشر، 1405ق.

امامی، حسن، حقوق مدنی، ج1، چ18،  تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1384ش.

انصاری دزفولى، مرتضى، کتاب المکاسب، ج1، قم، کنگره جهانى بزرگداشت شیخ اعظم انصارى، 1415ق.

همو، رسالة فی التحریم من جهة المصاهرة، قم، منشورات دار الذخائر، 1411ق.

بخاری، محمد بن علی، صحیح البخاری، ج7، بیروت، دارالفکر، 1401ق.

تبریزی، جواد بن علی، صراط النجاة، ج9، قم، دار الصدیقة الشهیدة، 1427ق.

حر عاملی، محمد بن حسن،  وسایل الشیعة، ج20، قم، مؤسسة آل البیت(ع)، 1409ق.

حلّى علامه، حسن بن یوسف، تحریر الأحکام الشرعیة على مذهب الإمامیة، ج1 و2، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، 1420ق.

همو، ارشاد الاذهان الی احکام الایمان، ج2، قم، دفتر تبلیغات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1410ق.

همو، مختلف الشیعه، ج7، چ2، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413ق.

همو، قواعد الاحکام، ج2، قم، دفتر تبلیغات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413ق.

حلی سیوری، فاضل بن مقداد، التنقیح الرائح لمختصر الشرایع، ج3، چ1، قم، کتابفروشی آیت الله مرعشی، 1404ق.

حلی محقق، نجم الدین جعفر، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج2، چ2، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1408ق.

خمینی امام، روح الله، تحریر الوسیلة، ج2، قم، موسسه مطبوعاتی دار العلم، بی تا.

خویی موسوی، ابو القاسم، فقه الاعذار الشرعیة و المسائل الطبیة، قم، دارالصدیقة الشهیدة سلام الله علیها، 1427ق.

سبحانی تبریزى، جعفر، المواهب فی تحریر أحکام المکاسب، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، 1424ق.

سبزوارى، سید عبد الأعلى، مهذّب الأحکام، ج25، چ4، قم، مؤسسه المنار، دفتر حضرت آیة الله، 1413ق.

شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی احکام الشریعة، قم، مؤسسة آل البیت(ع)، 1419ق.

همو، اللمعة الدمشقیة فی فقه الامامیة، بیروت، دار التراث الدار الاسلامیة، 1410ق.

همو، البیان، قم، نشر البیان، 1412ق.

شهیدثانی، زین الدین بن علی، مسالک الافهام الی شرایع الاسلام، ج3، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1413ق.

صدوق قمی، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، ج3، چ2، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413ق.

طباطبایی حائرى، على بن محمد، ریاض المسائل، ج1، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، بی تا.

طوسی،  شیخ، محمد بن حسن،  تهذیب الاحکام، ج7، چ4، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1407ق.

همو، النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی، چ2، بیروت، دار الکتاب العربی، 1400ق.

همو، المبسوط فی فقه الامامیة، ج4، چ3، تهران، المکتبة المرتضویة لاحیاء الاثار الجعفریة، 1387ق.

طوسی ابن حمزة، محمد بن علی، الوسیلة الی نیل الوسیلة، قم،کتابخانه آیت الله مرعشی، 1408ق.

فخر المحققین حلی، محمد بن حسن، ایضاح الفوائد، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1387ق.

فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین، ج7، چ2، قم، نشر هجرت، 1410ق.

قندهاری محسنی، محمد آصف، الفقه و مسائل طبیة، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1424ق.

کاشف الغطاء نجفی، جعفر بن خضر مالکی، القواعد الستة عشر، بی تا.

کاظمی فاضل، جواد بن سعد اسدی، مسالک الافهام الی آیات الاحکام، ج2، بی تا.

کلانتر، محمد، شرح کتاب المکاسب، ج2، چ3، قم، مؤسسه مطبوعاتى دار الکتاب، 1410ق.

کلینی، محمد بن یعقوب،  الکافی، ج13، چ 1، قم، دار الحدیث للطباعة و النشر، 1429ق.

مشکینى، میرزا على، مصطلحات الفقه، بی تا.

مصری، مهدی، «ملاحظات شرعی، اخلاقی، قانونی اعمال جراحی زیبایی»، دومین همایش بررسی ضوابط شرعی در پزشکی، 2003م.

مجلسى، محمد تقى، یک دوره فقه کامل فارسى، چ 1، تهران، مؤسسه و انتشارات فراهانى، 1400ق.

همو، مرآة العقول، ج1، چ2، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1404ق.

مغنیه، محمد جواد، فقه الامام الصادق(ع)، ج5، چ2، قم، مؤسسه انصاریان، قم ، 1421ق.

مکارم شیرازی، ناصر، کتاب النکاح، ج5، چ1، قم، انتشارات مدرسه امام امیر المؤمنین(ع) منتظری، 1424ق.

منتظری، حسینعلی، رساله استفتائات، ج3، قم، بی تا.

المنجد، محمد صالح، جمال المرأة، بی چا، بی جا، بی تا.

میردامادی استرابادی، محمد باقر، شارع النجاة فی احکام العبادات، چ 1، قم، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت(ع)، 1426ق.

نجفی، بشیر حسین، مصطفی الدین القیم، چ1، نجف اشرف، دفتر آیت الله نجفی، 1427ق.

نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، ج30، چ 7،  دار التراث العربی، بی تا.

نسائی، احمد بن شعیب، سنن النسائی، ج8، چ 1، بیروت، دار الفکر، 1348ق.

واسطى زبیدى، محب الدین، محمد مرتضى، تاج العروس من جواهر القاموس، ج8، چ 1، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، 1414ق.